شرح مراتب طهارت جلسه هشتم-استاد صمدی آملی
«مجلس هشتم»
© طهارت قوه خيال از اعتقادات باطل
© انگيزه تطهير قوه خيال
© طهارت قوه خيال از گمانهاي ناروا
© سهولت تطهير قوه خيال در بعضي از انسانها
© بصيرت بعد از تطهير قوه خيال
«بسم الله الرحمن الرحيم»
طهارت قوة خيال از اعتقادات باطل
طهارت قوة خيال را در سه بخش مطرح فرموده اند: يکي در بخش اعتقادات فاسد، ديگري در بخش تخيّلات فاسد و سوم در بخش جولان قوة خيال در ميدان آمال و آرزوها، که هر کدام از اين سه مورد براي قوة خيال آلودگي ميآورد.
عموم مردم چون به معتقدات خود تعبّد ديني دارند، بر اساس آن اصل تعبّد کمتر به بازيگري قوة خيال در بخش اعتقادات ميدان مي دهند. زيرا تعبّداً مبداء و معاد و وحي و نبوت و رسالت و امامت را پذيرفته اند و هر چه هم ديگران بگويند آنها از اعتقادشان برنمي گردند. حالا به چه اندازه بر اساس اعتقادات خود عمل ميکنند بحث ديگري است. اما معمولاً عموم مردم شبهات علمي را در بخش عقايد از مبداء تا معاد نمي شنوند.
نوعاً کساني دچار شبهه هاي علمي مي شوند که راه تحصيل پيش گرفته اند و مي خواهند در اعتقادات خويش تحقيقي داشته باشند. ايشان معمولاً به خاطر داشتن ذهنهاي متفرق دچار اين اشکالات مي شوند و بايد قوة خيالشان را تطهير کنند و راه تطهير قوة خيال ايشان در اين بخش آن است که اوّل رياضيات بخوانند، بعد وارد مباحث منطقي شده و سپس مباحث فلسفي را طي کنند و بعد از آن نظري به عرفان نظري را و افکنده سپس از عرفان نظري وارد عرفان عملي شوند. اين مربوط به محصّليني است که مي خواهند در مسير تحصيل، قوة خيالشان را تطهير کنند. در اين مسير عقل خود به خود قوي مي شود و قوة خيال مقهور عقل مي گردد. اما اکثر مردم که در پي تحصيل نيستند نيازي به طهارت قوة خيال در بخش اعتقادات ندارند آنها از پدران خود نمازي را ياد گرفته اند و خدايي را ميپرستند و شک و شبهه اي در اين زمينه ندارند. ما هرگز پدرانمان را نديده ايم که بگويند: اگر عالم دو خدا داشت چه مي شد؟ اين اشکال و امثال اين اشکالات هم هرگز به ذهن آنها خطور نکرده است. معلوم مي شود که قوة خيال عوام مردم در بخش اعتقادات پاک است آنها براي طهارت قوة خيال بايد فقط به دو بخش ديگر توجه کافي بکنند. يکي سوء ظنها و تخيّلات بد و گمانهاي ناروا و ديگري دور کردن آرزوهاي طولاني. اما خواصي که در مسير تحصيلند علاوه بر اين دو بخش بايد قوة خيال خود را از اعتقادات فاسد نيز تطهير کنند. در غير اين صورت به انحراف کشيده مي شوند زيرا طريق تحصيل براي ايشان نه تنها راه نجات نيست بلکه مشکلات بيشتري را براي قوة خيال آنها فراهم مي کند.
انگيزة تطهير قوة خيال
ما از صبح تا شب با قوة خيال در ارتباطيم و با آن کار انجام مي دهيم. اگر قصد خوابيدن کنيم قوة خيال باعث خوابيدن مي شود، اگر بخواهيم صبح به محل کار و تحصيلمان برويم بر اساس قوة خيال اين کار را انجام مي دهيم. چه اينکه زنها نيز بر اساس قوة خيال در خانه مشغول به کار مي شوند. به طور کلي انجام تمامي امور جزئيه اي که همراه با صورتي خاص مي باشد به معاونت قوة خيال صورت مي گيرد نه قوة عاقله، زيرا عقل قوه اي براي ادراک کليات است و در جزئيات دخالتي ندارد. عقل هيچ گاه نمي گويد: اين زمين است، آن آسمان است، اين خورشيد است، آن ديگري ماه است، اينجا محل کار و تحصيل من است و ... تمام اين کارها را قوة خيال مي کند. عقل فقط يک برنامة کلي مي دهد. لذا قوة خيال را به «دستگاه عکاسي نفس ناطقه» تعبير مي کنند. همانگونه که عکاس به واسطة دوربين عکاسي اش از درخت و حيوان و انسان و ديگر موجودات عکس مي گيرد و بعد به عکسها نگاه مي کند تا ببيند مطابق با واقع گرفته يا نه، قوة خيال هم به منزلة دوربين عکاسي نفس انسان است که انسان از اين طريق عکس موجودات را مي گيرد و با آن ادراک مي کند. قوة خيال واسطة بين نشاة ماده و عالم عقل است. عقل از طريق قوة خيال عکسبرداري مي کند و با آن ادراکات عقلي انجام مي دهد، اما متأسفانه عموم مردم؛ پيش از اينکه قوة خيال را واسطهاي براي ادراکات عقلي قرار دهند از قوة خيال در بخش و هميّات استفاده ميکنند ونوعاً به جهت انس با کثرات کمتر از ادراکات عقلي بهره ميبرند همانند اين که ما سالياني از کنار برزيگران و کشاورزان عبور کرده ايم اما هرگز به ذهنمان نرسيده که بگوئيم:
برزيــگرونه بديمـه بينجــه جار بينجه جاره و جين کردنه خوار خوار مــره بوتنــه اي جـــــان بـــــرار شه دکاشته و جين ها کن و خوار دار[1]
آن حقيقتي را که با مشاهدة کشاورزان در زمين کشاورزي بدين نکته دست مي يابد که بايد کاشته هاي در جان انساني را وجين کرده و از آنها خوب نگهداري کرد، عقل مي گويند. يک عکس از بيرون مي گيرد و بر اساس قوة عاقله بر روي آن احکام عقلي پياده مي کند.
هر چه قوة خيال تطهير شده تر باشد تمثيلات نفس نيز زلالتر خواهد بود. که از اين امر به مراقبت در مرتبة قوة خيال تعبير مي کنند و آن بسيار کار سخت و مشکلي است زيرا هميشه سوءظنها و گمانهاي ناروا و آرزوهاي طولاني وجود دارد و باعث آلودگي قوة خيال مي شود. از طرفي چون نوعاً مردم غرق در امور اجتماعي متعارف بوده و هر کس به دنبال نفع مادي خودش است، قوة خيال در اين بخشها دير تطهير مي شود.
طهارت قوة خيال از گمانهاي ناروا
عرض کرديم که راه تطهير قوة خيال در سوءظن ها اين است که انسان هميشه جهت مخالف گمان خود را اخذ کند. تا ديد نسبت به دوست و رفيق وهمکار و همسايه و فاميل و هم محلي و همشهري و هم وطن خود بدگمان شده است زود طرف مقابل را بگيرد و بگويد: «ان شاء الله اينگونه که من فکر ميکنم نبوده، من بد برداشت کرده ام ان شاء الله او آدم خوبي است و از اين کار قصد خيري داشته و...» فقط در اين صورت است که قوة خيال زود تطهير ميشود.
در روايات فرموده اند: هر کس براي طي سير انساني چند کار بايد انجام دهد، يکي اينکه اصلاً خوبيهاي خود را نبيند. اگر نمازي خوانده بعد از نماز با خود نگويد: عجب نماز خوشي خواندم، چه حالي بود و چقدر اشک ريختم و ... او بايد هميشه بعد از نمازش ناراحت باشد که چرا چنين نمازي به جاي آورده، چرا نتوانسته بهتر از اين نماز بخواند. اگر ماه رمضان را به روزه گذرانده ميتواند براي فرا رسيدن عيد فطر خوشحالي کند اما بايد از طرفي ناراحت باشد و خود را سرزنش کند که چرا احياناً در اين ماه غيبت کرده، سوءظن داشته، چرا از روزه گرفتنش لذتي نبرده، و چرا حالا که ماه رمضان به اتمام رسيده، از تمام شدن آن دلگير و ناراحت نشده است زيرا اگر انسان کسي را واقعاً به دوستي برگزيند از فراق و جدايي اين دوست محبوب، بد حال و غمگين خواهد شد حال که چنين است پس چرا وقتي به من گفتند اين ماه يک روز زودتر تمام مي شود از کوتاهي آن خوشحال شدم و احساس ناراحتي نکردم؟! پس معلوم مي شود من هنوز آن انس و عشق کامل به ماه رمضان را پيدا نکرده ام و ... خلاصه بعد از انجام هر کار خيري خود را سرزنش کند که چرا بهتر از آن را انجام نداده است.
در نکته 141 هزار و يک نکته آمده است: «ميبدي در فتح ثالث فاتحة ثانيه آورده است که شيخ سعد الدين حموي سوار بود و به رودخانه رسيد و اسب از آب نميگذشت امر کرد که آب را تيره ساختند و به گل آلوده کردند و اسب در حال بگذشت، فرمود: تا خود مي ديد از اين وادي عبور نمي توانست کرد.»
ديگر اينکه در خود فرو رود و عيبهاي خودش را پيدا کند. بگويد: «من آدم خوش اخلاقي نيستم، هميشه نسبت به ديگران سوءظن دارم، زبانم نيز قفل و بند ندارد و هر چه مي خواهد مي گويد، گناه هم که مي کنم و ...» خلاصه به جاي اينکه عيب جويي ديگران را بکند به دنبال عيوب خود باشد. اين عمل باعث ميشود که قوة خيال در متن ذات نفس تحقيق کرده و نقائص خود را شناسايي کند. اگر نقائص شناسايي شود قطعاً انسان به فکر معالجه آن مي افتد. همانند اين که آقاي پزشک ابتدا بايد درد مريض را تشخيص دهد و بداند که کجاي مريض درد مي کند و بعد به فکر درمان آن بيفتد.
اما نسبت به ديگران فرموده اند عکس آنچه را که در خود عمل مي کني، عمل کن. يعني اين که اولاً خوبيهاي ديگران را ببين و به جاي اينکه مانند مگس روي زخم بنشيني و به دنبال عيوب ديگران بگردي کارهاي خوب آنها را مشاهده کن. نگو: «فلاني آنجا يک اشتباه کرده»، چون اگر او در آنجا يک اشتباه کرده در جاي ديگر هم چهار تا کار خوب کرده است. چطور آن چهار خوبي را نمي بيني و همين يک نقص را مي بيني؟!
اين مطلبي که از روايت به عرض شما رساندم و مقداري هم به شرح آن پرداختيم راهي بود جهت تطهير قوة خيال. انسان بايد به گونه اي باشد که اگر مثلاً فقيري را ديد ناراحت شود. عکس قضيه نشود که اگر مثلاً دوستي را ديده که معاملة خوب و پر نفعي کرده ناراحت شود و با خود بگويد: پس من چرا ضرر کردم؟! اين طور بودن باعث مي شود که نفس هيچگاه آرام نگيرد و عقل دائماً گرفتار قوة خيال باشد. اگر عقل بين دو مسلماني که دعوا کرده اند حکومت کند، خيلي زود موجب اصلاح خواهد شد. اما در اين بين کساني هستند که بر اساس داشتن قوة خيال آلوده باعث شعله ورتر شدن اين آتش مي شوند. در جريان حضرت ابراهيم «عَلَيهِ السَلام» وقتي او را به آتش افکندند دو حيوان مشغول به کار شدند يکي زنبور عسل بود و ديگري مارمولک. زنبور عسل به محض ديدن افروخته شدن آتش تند تند مي رفت و در دهان خود آب مي کرد و بر روي آتش مي ريخت. در روايت آمده که جناب جبرئيل از او پرسيد: مي داني که آتش عظيمي بر پا شده، تو چگونه مي خواهي با اين دهان کوچکت آن را خاموش کني؟ گفت: من بناي خاموش کردن آتش ندارم. من فقط به وظيفه ام عمل ميکنم و به مقدار حجم دهانم آب مي برم و بر روي آتش مي ريزم، ديگر کاري ندارم که خدا آن را خاموش مي کند يا نمي کند. در اين جريان مارمولک نيز دست به کار شده بود. اوزمين را مي کند و به زير زمين مي رفت و از زير، آتش را فوت مي کرد تا آن را شعله ورتر کند. بعضي ها در اجتماع مارمولک صفتند. به جاي اينکه خود را تطهير کنند هميشه سعي دارند آتش نهفتة زير خاکستر مشکلات ديگران را شعله ورتر سازند. اما بعضي ديگر همچون زنبور عسل هستند، علاوه بر اينکه عسل مي دهند، هميشه به دنبال رفع مشکلات ديگرانند.
سهولت تطهير قوة خيال در بعضي از انسانها
همانگونه که به عرض رسانديم قوة خيال اگر درست تطهير شود مي تواند دستگاه عکسبرداري نفس نسبت به ماوراي طبيعت باشد. اينجاست که شخص خوابهاي خوش مي بيند و تمثّلات شيرين زلالي پيش مي آيد، حقائق آينده را مي بيند، باطن افراد را مي بيند، مي تواند با بو کردن انسانها را بشناسد و بعد با ايشان ارتباط برقرار کند و ... يعني عقل به واسطة قوة خيال مي تواند اسرار عالم و اسرار درون مردم را عکسبرداري کند. انسان هر وقت ديد نمي تواند آن را که در ذات افراد نهفته است ببيند و عکسبرداري کند، معلوم مي شود که هنوز قوة خيالش را تطهير نکرده است. لذا در موردانبياء آمده است که ايشان به محض پا گذاشتن در اجتماع و وارد شدن در جمع مردم مي توانستند تشخيص دهند که چه کسي سر به راه است و چه کسي منحرف شده است. ايشان به واسطة دستگاه عکسبرداريشان درون افراد را مي بينند و اعلام مي دارند که اين درون خراب است ولو اينکه نماز شب خوان هم باشد و آن ديگري ذات پاکي دارد ولو اينکه شرابخوار باشد يا حجابش را رعايت نکند. اين است که حضرت عيسي «عَلَيهِ السَلام» هميشه به دنبال اوباش بود و سعي داشت از بين همين لاتها صحابه انتخاب کند. بعضي از خواص به ايشان مي گفتند: «آقا مگر ديوانه شده اي؟ به دنبال ما بيا و از بين ما صحابه بگير». حضرت مي فرمود: «نه! در بين همينها کساني هستند که قابليت دارند و بايد به دام من بيفتند». اتفاقاً آن حواريوني که از خواص حضرت عيسي «عَلَيهِ السَلام» بودند نوعاً از بين ياغيهاي بيابانها به شکار حضرت در آمده بودند.
اگر کسي شکارچي باشد در چندين شغل مي تواند شکارهاي خوبي داشته باشد. يکي در بين رانندة کاميونها. فقط خدا مي داند که اين دسته چه بافت عجيبي دارند. اگر کسي اهل دل باشد و بخواهد حقايقي را به ديگران بدهد، يکي از بهترين راههای آن است که در بين رانندة کاميونها تحقيقي داشته باشد. بعضي از اولياء الله را سراغ داريم که ايشان نوعاً در مسافرتها سوار کاميون ميشوند. چون راننده هاي عمومي که از صبح تا غروب مردم را سوار و پياده ميکنند آنقدر عصبي هستند که انسان به سختي مي تواند از بين هزار هزار آنها اهل دل پيدا کند.
در بين ماهيگيرها هم مي شود انسان شکار داشته باشد وهمين طور کساني که در لب درياها زندگي مي کنند و يا آنها که قايقراني و کشتيراني مي کنند و در درياها مسافرت دارند.
در بين خلبانها نيز افرادي که صاحب قابليت باشند فراوانند و افراد بسياري را مي توان در بينشان شکار کرد. چون عموماً هر کس از اين دائرة جمع عامة مردم و روزمره گي ايشان و برخوردها و معاشرتها و رفت و آمدها به دور باشد قوي مي شود و قابليت پيدا مي کند. معلوم مي شود افراد نامبرده داراي بافتي هستند که خداوند مطابق آن، اين شغل را به آنها داده است. چون در عالم تمام شغلهای افراد مطابق با چينش دروني آنها تنظيم مي شود که اين بسيار عجيب است.
اگر کسي بگويد: اينگونه که شما مي فرمائيد نيست زيرا خود من خيلي اتفاقي به اين شغلي که دارم روي آورده ام و هيچ برنامه ريزي براي آن نداشتم بلکه روزي از محل تحصيلم برمي گشتم که يکي همان جا جلوي مرا گرفت و پيشنهاد اين کار را به من داد و من هم قبول کردم، پس مي بينيد من به شخصه در انتخاب شغلم، تصميم و برنامه ريزي قبلي نداشتم و مانند اين امور...
در جواب چنين شخصي مي گوييم: نه خير! شما هرگز نمي توانيد بفرماييد که من نمي دانستم، زيرا تو بافتي داري که نظام هستي مطابق آن پياده شده است. همة عالم تشکيل يافته از اجزاء به هم پيوسته اي است که نظم عمومي آن مطابق با هر جزئش، براي آن جزء، کار خاصي معين کرده است. مثلاً چشم وظيفة ديدن و گوش وظيفة شنيدن دارد. يعني بين چشم و ديدن و همين طور بين گوش و شنيدن مناسبت وجود دارد. فافهم!
يکي ديگر از مشاغلي که در بين آنها مي شود افراد صاحب قابليت پيدا کرد، شغل معلمي است. زيرا معلمان که وظيفة تعليم بر عهده دارند مجراي فيض حق مي گردند. البته معلم زماني مي تواند مجراي فيض حق باشد که بتواند حقيقت معلّمي را خوب ادراک کند که الحمدلله بعد از پيروزي انقلاب اينگونه از بخشها تا حد زيادي تقويت شده است.
بصيرت بعد از تطهير قوة خيال
عرض کرديم که قوة خيال براي عکسبرداري حقائق نظام هستي و اسرار درون مردم در انسان تعبيه شده است. منتهي خداوند راه تطهير قوة خيال را بسيار سنگين کرد تا ابتدا جان انسان قوي شود و بعد چشم بگشايد و حقائق نظام هستي را مشاهده کند تاآنجا که بگويد: «الهي، همه، ددان را در کوه و جنگل مي بينند و حسن در شهر و ده.»[2] و در عين حال آنقدر جان قوي پيدا کند که بعد از ديدن حقائق بگويد: «خداست دارد خدايي مي کند» و دست تصرف به چيزي هم دراز نکند. در بين خلق باشد و با آنها معاشرت کند اما در عين حال با هيچکس نباشد. اگر قوة خيال تطهير شود اسرار مردم براي او مکشوف مي شود و ديگر از اجتماع ضربه نمي خورد. به تعبير شريف حضرت آقا بو مي کند بعد حرف مي زند، بو مي کند بعد به مهماني مي رود، بو مي کند بعد دعوت مي کند و... که خداوند اين قوة بويايي را بعداز تطهير قوة خيال به انسان عطا مي کند.
امااگر قوة خيال تطهير نشود و يا آنگونه که شريعت فرموده پاک نگردد، انسان را به انحراف مي کشاند. همانند مرتاضان هندي که مقدار زيادي از عمر خود را صرف آموختن بعضي از اعمال مي کنند که هيچ کدام از آنها را شريعت امضاء نفرموده است، و بعد وارد اجتماع مي شوندو مردم را به بازي مي گيرند و به واسطة راههاي مرموز آنها را به اشتباه مي اندازند. شبيه آنچه را که فالگيرها و شعبده بازان انجام مي دهند.
مسير تطهير قوة خيال از طريق دستورات شرعي همان مسير انبيا و ائمه است که علم به درون واسرار مردم دارند اما هرگز اسرار آنها را فاش نمي کنند. به عنوان مثال اگر شخصي را به شکل کفتار ديدند هيچ وقت به او نمي گويند: تو کفتاري. بلکه جهت تهييج يا تحريک به او تذکر عمومي مي دهند و مي گويند: اگر انسان چنين صفتي راداشته باشد به فلان صورت در مي آيد. همانند اينکه امام معصوم فرمود: «هرکس صفت مکر و حيله در خود داشته باشد به صورت شغال در مي آيد و واقعاً چهرة باطني او شغال مي شود» اينجاست که قوة خيال بايد در مسير الهي طهارت يافته و در خدمت عقل باشد تا آنچه را که از اسرار مردم مي بيند فاش نکند. لذا باز شدن چشم دل را مشکل قرار داده اند و هر کسي نمي تواند به آن راه يابد. انسان ابتدا بايد مظهر «ستّار العيوب» حق گردد تا بعد از آن به او اين مقام عطا شود. و براي رسيدن به اين مقام بايد شبانهروز دعا کند و خدا را به نام «ستّار العيوب» صدا بزند وآنقدر بر روي عيب ديگران سرپوش گذارد تا کم کم اين اسم شريف بر او دميده شود و البته راه سرپوش گذاري عيب ديگران و نديدن و توجه نکردن به آنها همان است که از روايت به عرضتان رسانديم.
علامه سيد مرتضي و علامه سيد رضي - صاحب نهج البلاغه- با هم برادر و از شاگردان شيخ مفيد بودند. هر دو مجتهد مسلم و صاحب کمال بودند. سيد مرتضي در مسجدي امام جماعت بودو برادرش سيد رضي هم مي آمد و در آنجا به او اقتدا مي کرد. روزي سيد مرتضي در راهي که براي نماز به مسجد ميآمد به خانمي رسيد که آن زن سوالي در مورد عادت زنانگي از ايشان کرد. سيد مرتضي به او گفت: اکنون من جواب را حاضر ندارم، اجازه دهيد تا شب مراجعه اي به رساله بکنم و فردا جوابتان را بگويم. بعد به مسجد آمد وشروع به خواندن نماز جماعت کرد. در بين نماز حواسش به جواب آن سوال مشغول شد. در اين هنگام چشم دل سيد رضي باز شد و ديد برادرش در محرابِ غرق خون، مشغول نماز خواندن است. لذا سريع نماز خود را رها کرد و از مسجد خارج شد. اين نمونه اي بود از تطهير قوة خيال، که اگر اين قوه درست تطهير شود هم از حال مردم آگاه مي شود و هم مجاز است در مواردي باذن الله از گذشته و يا آيندة آنها اخبار دهد. اين مختصري از مطالب موجود در بحث قوة خيال بود که –ان شاء الله- در جلسات بعدي ادامة آن را به عرضتان مي رسانيم. لازم به ذکر است که مباحث مربوط به تمثلات ماوراي طبيعت، تنزل قرآن، تنزل وحي و نزول ملائکه به يک معني بايد با همين مبحث حل شود.
«و الحمدلله ربّ العالمين»
هو